رابطه بین افسردگی با وقایعی که در زندگی رخ می دهند


 

وقایع زندگی به چه معناست؟

تغییرات ناگهانی که در زندگی هر کسی ممکن است رخ بدهد را وقایع زندگی می گویند. این وقایع لزوما بد نبوده و ممکن است هم خوب باشند و هم بد.

در سال 1967 دکتر "هلمز" و دکتر "راهه" وقایع زندگی را بنا به میزان استرسی که ایجاد می کنند در 40 دسته ی مختلف طبقه بندی کردند.

مقیاس دیگری که برای سنجش و مقایسه رویداد های مختلف زندگی مورد استفاده قرار می گیرد، مقیاس بروان و هریس نام دارد.

برخی از وقایع پراسترس رایج در زندگی عبارتند از مرگ همسر یا یکی از عزیزان، شکست عشقی، طلاق، ورشکستگی مالی و بازنشستگی.

 

چرا وقایع زندگی مهم هستند؟

شواهد خوبی مبنی بر ارتباط بین وقایع زندگی و شروع شدن بیماری های روانی و جسمی وجود دارد.

به عنوان مثال مواردی مشاهده شده اند که در آنها فردی که تحت تاثیر یکی از وقایع زندگی قرار گرفته است با عنوان درد شکم و آپاندیس به پزشک مراجعه کرده و پزشک نیز به صورت اورژانسی آپاندیس فرد را برداشته است در حالی که آپاندیس به لحاظ پزشکی کاملا سالم بوده است.

برخی از بیماری های روانی که ممکن است به علت وقایع زندگی بروز کنند عبارتند از اضطراب، افسردگی و آسیب به خود.

با این حال تشخیص اینکه آیا یک واقعه زندگی مستقل است یا وابسته کار دشواری است.

وقایع زندگی وابسته وقایعی هستند که عللی زمینه ای دارند، به عنوان مثال فرد به خاطر ابتلا به افسردگی و کاهش تمرکز و کاهش میزان بازدهی، شغل خود را از دست می دهد.

از طرفی، وقایع مستقل زندگی به عنوان یک نتیجه از یک بیماری رخ نمی دهند به عنوان مثال فرد به علت تعدیل نیرو کار خود را از دست بدهد و در نتیجه ی این بیکاری به افسردگی مبتلا شود.

 

افسردگی و وقایع زندگی

در مطالعات مختلف پژوهشی نشان داده شده است که در بسیاری از موارد افسردگی، فرد مبتلا، در سه ماه قبل از ابتلا به افسردگی با یکی از وقایع زندگی مواجه شده است. این یافته ها نشان می دهند که وقایع زندگی خطر ابتلا به افسردگی را در شش ماهه اول بعد از رخ دادن واقعه تا 6 برابر بیشتر می کند.

پس از مطالعاتی که براون و هریس بر روی زنان انجام دادند به این نتیجه رسیدند که برخی شرایط در زندگی وجود دارند که می توانند تاثیر وقایع زندگی را افزایش دهند. این شرایط به دسته مختلف طبقه بندی می شوند:

  • مشکلات طولانی مدت مانند شرایط پر تنشی که برای مدتی طولانی بر روی زندگی فرد تاثیر می گذارد. به عنوان مثال مشکلات در روابط بین زوج ها و مشکلات خانوادگی طولانی مدت می توانند باعث بروز افسردگی شده و همچنین می توانند عوارض ناشی از وقایع زندگی را بدتر کنند.
  • عوامل آسیب پذیری: این عوامل نیز می توانند عوارض ناشی از وقایع زندگی را بدتر کنند، هرچند به خودی خود نمی توانند منجر به افسردگی شوند. برخی از این عوامل عبارتند از مثلا داشتن سه فرزند زیر 14 سال، عدم کار کردن در بیرون از خانه، نداشتن حامی و پشتوانه و یا از دست دادن مادر قبل از سن 11 سالگی به علت مرگ یا جدایی والدین.

البته این موارد استثناء هایی نیز داشته و تحقیقاتی که بعد از براون و هریس انجام شد به طور کامل این یافته ها را تائید نمی کنند.

چرا هر کسی که با یکی از وقایع زندگی مواجه می شود ممکن است به افسردگی دچار شود؟

پاسخ مشخصی برای این سوال وجود ندارد.

با این حال تحقیقات براون و هریس نشان می دهد که تمام افرادی که با وقایع زندگی مواجه می شوند به افسردگی دچار نمی شوند.

علاوه بر این معنای وقایع زندگی برای افراد مختلف متفاوت است، به عنوان مثال شکست عشقی ممکن است برای یک نفر اهمیت بیشتری داشته و برای یک نفر اهمیت کمتری. این قضیه در مورد کودکان طلاق نیز صدق می کنند و ممکن است تاثیرات جدایی والدین بر کودکان متفاوت باشد.

با این حال افرادی که از حمایت های اجتماعی و خانوادگی بیشتری برخوردارند در مواردی مانند جدایی و یا شکست های عشقی با مشکلات کمتری مواجه می شوند.

منبع: NetDoctor