بررسی رابطه بین شادمانی با میزان کمال گرایی


 

شادمانی واژه ای است که شاید ما به سادگی از کنار آن بگذریم و نسبت به آن توجهی نشان ندهیم . در واقع ، روانشناسی قرن بیستم بیشتر بر هیجانات منفی نظیر افسردگی متمرکز است تا بر هیجانات مثبت نظیر شادی . در حالی که از دهه 1980 به بعد در تعریف سلامت تغییرات جدیدی پدید آمد . متون مرتبط با روان شناسی سلامت تنها به جنبه های منفی در انسانها محدود نمی شود. ویژگی مهم روانی که فرد واجد سلامت می بایست از آن برخوردار باشد ، احساس بهزیستی یاشادی است (اندرومتیوس ، 1377) .

    باید به خاطر داشت که شادی نه تنها میزان بالای عواطف و احساسات مثبت بلکه به برداشت فرد از خشنودی کلی زندگی اش نیز بستگی دارد . شاد بودن مستلزم آن است که فرد از آنچه در طول زندگی داشته است راضی و خشنود باشد . حالات احساسی مثبت ، تداوم کمی دارند ولی خشنودی مدت زیادی به طول می انجامد و بنابراین می تواند یکی از اهداف واقعی تر وجود انسان باشد (آیزنک ، 1375 ) .

    به نظر می رسد عوامل مختلفی بر زندگی رضایت بخش و شادکامی افراد تاثیر گذار باشند . برای لذت بردن از چیزی لازم نیست آن را به نحو کامل و بی نقص انجام دهیم ، علاوه بر این دست و پا زدن برای این کمال و ارائه کار استثنایی خشنودی را تضمین نمی کند ، بلکه این کار در اغلب موارد با رضایت کمتری همراه است . بر خلاف باور عموم ، کمال گرایی یک تلاش سالم برای رسیدن به اهداف واقعی نیست بلکه یک فشار احساسی به سمت اهداف غیر واقعی و غیر ممکن است که فرد کمال گرا به گونه ای وسواس گونه برای رسیدن به آنها تلاش می کند و در این مسیر خود را برای خطاهایش تنبیه کرده و در نتیجه عزت نفس و شادابی خود را تضعیف می کند . به عقیده فروید محرک اصلی در زندگی افراد کمال گرا رسیدن به خوشبختی نیست  بلکه تکامل و برتری یافتن است و در غیر این صورت راضی نخواهند شد ( هورنای ، 1950 ) .

 

تهیه کنندگان: دکتر فاطمه بهرامی،روناک عشقی و لیلا میراحمدی

منبع: